
سلام 
بازم برگشتم دلم براتون خیلی تنگ شده بود امتحانای این ترمم تموم شد ...
از دوستانی که تو این مدت منو تنها نذاشتن تشکر میکنم.....
دلم گرفته از این دنیایی که توش فقط زجر میکشیم و بی تفاوت از کنار بدبختی هایی که داریم میگذریم .
قبل از امتحانام برا درس خوندن میرفتم کتابخونه دانشگاه ... ولی یه روز دیدم کتابخونه تعطیل شده از حراست دانشگاه علتشو سوال کردم گفتن: " خبر نداریم..."
فرداش معلوم شد حراست دانشگاه کارش به جایی رسیده که کتابخونه رو تعطیل کرده به خاطر اینکه میترسه دانشجوها(دخترا و پسرا) ظهر تو دانشگاه باشن . آخه ظهر دانشگاه خلوت تر میشه .... و حراستی های بیچاره گرمشون هم هست که برن مچ اونایی که به هم سلام میکنن رو بگیرن.
بیچاره ها خبر ندارن که تو مملکت ما و خصوصآ شهرمون خونه های زیادی هم وجود داره که گاهی وقتا خالی هم میشن و مکانی بوجود میاد که اونایی که از حراست و تعهد دادن بیجا میترسن مجبور میشن برا صحبت کردن( یا گاهی وقتا لا اقل به بهونش ) مجبور میشن اونجاها برن .
ولی بازم وجدانی هم اگه داشته باشن باید بدونن که خودشون باعث و مسئول هستن (البته ذکر کردم اگر)......
مشکلاتی که ما داریم کاشکی فقط به همین چیزا ختم میشد .
تا حلا چند بار شنیدی که دخترای هم وطنمون تو دیگر کشورها خصوصآ کشورای عربی با پول خرید و فروش میشن --- ولی هیچ کاری نمیکنی؟؟
چرا تو کشورمون عزیزان امر به معروف یه دختر و پسر رو که با هم تو یه پارک نشتن رو به جرم بی جرمی میگیرن و با بردن آبروی هر دو خانواده علتی برای فرار دختر از خونه بوجود میارن؟؟؟؟؟؟؟؟؟چرا آخه ؟؟؟
بعد میگن مرگ بده ..... نظر تو چی میتونه باشه؟؟؟؟
من میگم مرگ زیباست چون دیگه شاهد بدبختی ها نیستیم............... اما بعضی وقتا ( تصحیح میکنم: " ضریب بعضی وقتا به ۹/۹۹ درصد میرسه) مرده هایی هستن که جسمی متحرک دارن --- تعجب نمیکنی نه ! آره شاید من و تو هم جزئ همین ضریب افراد باشیم ولی شاید هم ...... البته نباید بد بین باشیم .. ..